نوشته شده توسط : ادبیات پارسی

پیامبران در قصّه‌های بلند عامیانه

نویسندگان
1 حسن ذوالفقاری* ؛ 2 بهادر باقری
1دانشیار مرکز تحقیقات زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تربیت مدرّس
2دانشیار زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه خوارزمی
چکیده
یکی از ویژگی‌های برجستة داستان‌های منثور عامیانه که تا به حال کمتر بدان پرداخته شده، پیوند ژرف و معنادار آنها با کهن‌الگوهای داستان‌های پیامبران، یعنی تکرار و یا بازتولید بسیاری از رویدادهای زندگی پیامبران در متن آنهاست. در ‌این حوزه، سه نوع نقش‌آفرینی پیامبران در داستان دیده می‌شود: نقش‌‌آفرینی فعّال پیامبران در روند داستان، نقش‌های فرعی آنان، بازسازی ماجراهایی شبیه داستان‌های مربوط به پیامبران. همچنین استفادة قهرمانان داستان از سلاح‌ها و ابزار‌های پیامبران، یاری‌رسانی پیامبران به قهرمانان در عالم خواب و هدایت قهرمان یا دشمن و نظرکردة آنان بودن، نمونه‌هایی از‌ این پیوند است.راویان قصّه‌های عامیانه، با توجّه به جذّابیّت و شهرت فراوان ‌این کهن‌الگوها، از آنها بهره برده و از ‌این راه، هم رنگ و بوی دینی و معجزه‌آسا به قهرمانان داستان خویش داده و کار و بار آنان را در ادامه و با تأیید رسولان الهی نمایش داده‌اند و هم به قصّه‌های خود شأن و هویّت بیشتری بخشیده‌اند. ‌این مقاله با مطالعة شانزده داستان بلند منثور عامیانه، به بررسی این موضوع مهمّ پرداخته است.
کلیدواژگان
داستان‌های عامیانه؛ داستان پیامبران؛ ادبیّات عامّه
اصل مقاله

در فرهنگ اصطلاحات ادبی، قصّة عامیانه به «قصّه‌‌های کهنی اطلاق می‌‌شود که به صورت شفاهی یا مکتوب در میان یک قوم از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و گونه‌‌های متنوّعی از اساطیر بدوی، قصّه‌‌های پریان تا قصّه‌‌های مکتوبی که موضوعات آن برگرفته از فرهنگ قومی‌است» (داد، 1375: 234). علاوه بر قصّه‌های مکتوب، بخش عظیمی ‌از داستان‌های عامیانه را افسانه‌ها و متل‌ها و لطایف و تمثیل‌های غیرمکتوب تشکیل می‌دهند که در ادبیّات شفاهی همواره سینه به سینه نقل شده و به نسل‌های بعدی رسیده است. ادبیّات داستانی عامیانه، به تمام روایت‌‌های تخیّلی و سرگرم‌کننده و آموزنده اطلاق می‌‌شود که در قالب نظم و نثر به صورت مکتوب یا منثور در کنار ادب رسمی‌‌ در میان مردم رواج دارد. قالب‌‌های رایج ادبیّات داستانی یا قصّه‌‌های عامیانه، افسانه، اسطوره، حکایت، متل، مثل، داستان مثل، لطیفه، نقل، نقل آواز است. ادبیّات داستانی عامیانه آن‌ دسته آثاری‌اند که محتوا و مضمون، سبک نگارش، مخاطبان، و شکل ارائة آن باب ‌پسند عامّه و در میان مردم رایج باشد.

داستان‌های عامیانة ‌ایران سرشار از اطّلاعات ارزشمند زبانی و فکری و هنری و فرهنگی است. یکی از ‌این ابعاد، بازتاب کهن‌الگوهای دینی در خلال ‌این داستان‌هاست. در کنار کارکرد سرگرم‌کنندگی و حماسی و دلاوری و موضوعات عاشقانه که وجه مشترک تمام ‌رمانس‌های جهان است، در ادبیّات داستانی عامیانة ‌ایران، از دیرباز و به‌ویژه در عصر صفوی و قاجار ـ که مفاهیم دینی و شیعی، جایگاه خاصّی در عرصة فرهنگ ملّی و سیاسی پیدا کرده ـ کارکرد دینی نیز از وجوه مهمّ و پربسامد ‌این گونة پرمخاطب ادبیّات بوده است. قهرمانان ‌این داستان‌ها حتّی اسکندر در اسکندرنامه‌ها، علاوه بر جنگاوری و عشق‌بازی و رسیدن به هدف‌های مادّی و‌ دنیایی، هدف برجستة دیگری دارند و آن گسترش دین اسلام است و فضای داستان بین زمین و آسمان و دین و دنیا موج می‌زند. نویسندگان و راویان، قهرمان داستان را نظرکردة پیامبران می‌دانند و در بسیاری از صحنه‌های قصّه، پیامبران نقش‌آفرینی می‌کنند. در حقیقت می‌توان گفت ‌این‌گونه بهره‌گیری از گنجینة پربهای دینی و اساطیری قدیم، پل ارتباط مستحکمی ‌بین ادبیّات رسمی ‌دینی ‌با ادبیّات عامیانه است که هم باعث احیا و گسترش ‌این‌گونه آموزه‌های اخلاقی و دینی است و هم در ارتقای سطح داستان و در نتیجه جذب مخاطب، کارکرد مهمّی داشته است.

داستان‌های قرآن، به‌ویژه ماجراهای پیامبران، از دیرباز دست‌مایة آفرینش‌های هنری فراوانی در فرهنگ و تمدّن ‌ایران شده است. ادبیّات و به‌‌ویژه شعر فارسی، از جهات گوناگون، تحت تأثیر ‌این داستان‌ها بوده است. به‌جز داستان حضرت یوسف که کاملاً در سورة یوسف آمده است، تمام داستان‌های مربوط به پیامبران به اختصار و با ذکر صحنه‌هایی مستقلّ در سوره‌های گوناگون قرآن کریم پراکنده است.

قصّه‌های قرآنی با قصّه‌های عادّی و عرفی انسانی شباهت‌ و تفاوت‌های بسیار دارد. فی‌‌المثل قصّه‌های قرآنی همه حقّ و صدق و راست و درست است و هیچ‌کدام حاصل تخیّل و برساخته نیست، امّا با داستان‌های واقعی و واقع‌گرایانة بشری، فرق‌های عمده دارد. فی‌‌المثل در داستان‌های قرآنی جز آنکه تخیّل راه ندارد، اغراق و اطناب و زمینه‌‌سازی زمانی و مکانی و طرح و توطئه‌های ادبی و نظایر آن نیز راه ندارد. حتّی داستان‌های قرآنی، توالی و تسلسل ظاهری ندارد و غالباً تلمیحات به گوشه‌ای از زندگی و سوانح عمری انبیای الهی در چند آیه به عمل می‌آید و ‌این‌گونه تلمیحات و اشارات در سراسر قرآن کریم گسترده است (خرّمشاهی، 1373: 150).

داستان‌های پیامبران در طول تاریخ، هم با روایت‌های متفاوت کتاب مقدّس و هم با داستان‌ها و شخصیّت‌های تاریخی و افسانه‌ای ملّت‌های مختلف درآمیخته و رنگ و بویی افسانه‌ای پیدا کرده است.

بسیاری از مورّخان و نویسندگان در گذر زمان، به قصّه‌های قرآن شاخ و برگ‌هایی داده‌‌اند و سلسله‌روایت‌هایی را که در علم روایت‌‌شناسی به آن «اسرائیلیّات» گفته می‌شود، با داستان‌های قرآن درآمیختند، به‌‌طوری‌که حتّی پادشاهان و نام‌آوران ‌ایران با پیامبران و شاهان بنی‌اسرائیل رابطه یافتند؛ به عنوان مثال، زردشت با ارمیای نبی و خضر با الیاس خَلط شد... و یا ذوالقرنین را همان اسکندر پنداشتند» (اسفندیار و بیطرفان، 1389: 8).

ادبیّات منظوم و منثور ‌ایران، از نخستین سده‌های ورود اسلام به ‌ایران، تحت تأثیر آموزه‌ها و داستان‌های قرآنی بوده و از آن پربار شده و بدین‌سان گونه‌های مختلف تلمیح در ادبیّات فارسی شکل گرفته است. پیامبران در داستان‌های عامیانه، نقش‌مایه‌ها و یا کارکردهای ویژه‌ای دارند که تا به حال بدان پرداخته نشده است.

2. پیشینة تحقیق

تقی پورنامداریان در کتاب داستان پیامبران در دیوان شمس و حمید یزدان‌پرست در کتاب داستان پیامبران در تورات، تلمود، انجیل، قرآن و بازتاب آن در ادبیّات فارسی و قمر آریان در کتاب چهرة مسیح در ادب فارسی به انعکاس داستان انبیا در ادب کلاسیک پرداخته‌‌اند. همچنین مقالات «شخصیّت‌های تصویری و تمثیلی پیامبران(ع) در ادب فارسی» نوشتة کریم تالم (1375: 48-50) و «چهرة پیامبران و قصص قرآن در ادبیّات فارسی» نوشتة رضا انزابی‌نژاد (1355: 209-241) و «داستان پیامبران» نوشتة بهاءالدین خرّمشاهی (1373: 146-151) و «اسطورة جمشید با نگاهی به سرگذشت سلیمان نبی» نوشتة فاطمه مدرّسی (1385: 9-36)، همگی داستان پیامبران را در ادب کهن فارسی جست‌‌وجو کرده‌‌اند. با رویکرد ادب عامّه و نزدیک به موضوع این مقاله، ظاهراً فقط چند مقاله نوشته شده است:

محمّد میرشکرایی در مقالة «خضر در باورهای عامّه» (1382: 28-42) با نگاهی مردم‌شناسانه، نقش این پیامبر را در باورهای عامّه، و محسن میهن‌دوست در مقالة «ردّ پای اشو زرتشت در فرهنگ عامّه» (1382: 12-13) نقش زردشت را در جنبه‌‌های گوناگون فرهنگ عامّه بررسی کرده‌‌اند. در زمینة شیوه‌‌های گوناگون بازتاب کهن‌‌الگوهای دینی و داستان‌های پیامبران در افسانه‌‌های عامّه در حوزة گستردة مورد توجّه این مقاله، تا کنون پژوهشی صورت نگرفته است.

3. روش تحقیق

روش تحقیق مقاله، توصیفی ـ تحلیلی است و بر اساس شانزده داستان عامیانة زیر، انواع نقش‌آفرینی‌های مستقیم و غیرمستقیم پیامبران را بررسی می‌کند: اسکندرنامة منثور، اسکندر و عیّاران، حسین کرد شبستری، امیرارسلان نامدار، داراب‌نامة بیغمی، بدیع‌‌الجمال و بدیع‌‌الملک، شیرویة نامدار، ملک‌جمشید و حمّام بلور، خاورنامه، قصّة نوش‌آفرین گوهرتاج (نوش‌آفرین‌‌نامه)، شاهزاده هرمز، خاور و باختر، حمزه‌نامه، جنیدنامه، ابومسلم‌نامه، مختارنامه.

4. پیامبران در قصّه‌های عامیانه

با بررسی دقیق داستان‌های عامیانه درمی‌یابیم که پیامبران به سه شیوه در این داستان‌ها نقش‌‌آفرینی کرده‌اند: 1. پیامبران به عنوان یکی از شخصیّت‌های قصّه؛ 2. وجود نشانه‌ای از پیامبران در قصّه؛ 3. بازآفرینی یکی از حوادث زندگی پیامبران.

1.4. پیامبران به عنوان یکی از شخصیّت‌های قصّه

1.1.4. یاری پیامبران به قهرمانان

در برخی از داستان‌ها، پیامبران حضوری جدّی و سرنوشت‌‌ساز دارند. آنان یا در عالم واقع و یا در خواب به یاری قهرمان یا سپاه وی می‌آیند و گره از کار فروبستة آنان می‌گشایند.

1.1.1.4. در عالم واقع

خضر پیر محبوب قصّه‌‌ها و افسانه‌‌ها و یاور قهرمان است. خضر در داستان‌های عامیانه، نقش پررنگ و پربسامدی دارد. در ادب فارسی، اساطیر مربوط به خضر گاه با افسانه‌های دربارة جام‌جم (به دلیل ارتباط اسکندر با جام) و خضر رابطه پیدا کرده و گاه با روایات مربوط به جم اقتران یافته است (تالم، 1375: 49).

در خاورنامه (1284: 56) خضر به یاری عمرو ضیمری عیّار می‌شتابد و در حمزه‌نامه (1347: 463) راهنما و مرشد حمزه در تمام مراحل دشوار زندگی و نبردهای اوست. وی و الیاس در هدایت پریان برای پرورش بدیع‌الزّمان نقش دارند و حمزه همواره از دستگیری و راهنمایی خضر برخوردار می‌شود (همان: 265 و 276 و...). همچنین اصفیای باصفا، زنی که حضرت خضر(ع) او را به مادری خوانده است، در‌ این داستان حضور می‌یابد و حمزه را برای عبور از دریا یاری می‌رساند. در جنیدنامه، جنید سوار اسب پرنده‌ای می‌شود و بر کوهی فرود می‌آید و با خضر نبی ملاقات می‌کند. خضر وی را به شهر سنه‌بدر نزد رشیده می‌برد. قهرمانان داستان، راه‌های صدساله و طولانی‌مدّت را به وسیلة عفریتان، اسبان پرنده، پریان و یا به یاری خضر، در یک ساعت می‌پیمایند (طرسوسی، 1380، ج 3: 423).

 

در قصّة حمزه (1347: 276)، حمزه در کوه قاف، خضر را می‌‌بیند. خضر به او طعام می‌‌دهد و نشانه‌‌های وجود دیو را به وی می‌‌گوید. زمانی که پای اسب حمزه می‌‌ترکد، خضر ظاهر می‌‌شود و به دست خود نعل در پای اسب او می‌‌اندازد.

2.1.1.4. در عالم خواب

حضور پیامبران در خواب قهرمانان داستان و حلّ مشکل آنان، از بن‌‌مایه‌های مکرّر‌ این‌گونه داستان‌هاست؛برای نمونه،در اسکندرنامة منثور (1343: 588) دیدنخواب پیغمبر اکرم(ص) و حلّ شدن مشکل خواب حضرت آدم(ع) (همان، 595، 616) و در بدیع‌‌الجمال و بدیع‌‌الملک (1332: 53، 54، 79، 164) دیدن خواب حضرت آدم و یاری گرفتن از وی تکرار شده است. در حمزه‌نامه (1347: 164 و 165) خواب‌های رحمانی فراوانی رخ می‌دهد که در آنها برخی از پیامبران به خواب قهرمانان می‌آیند و آنها را ارشاد می‌کنند: «در خواب دید که درِ آسمان چاک شده است، یک تختی بیرون آمد، بالای ‌این تخت پیری نشسته است و آن پیرْ قدح شربت به امیرحمزه خورانید و گفت: ‌ای فرزند! منم ابراهیمِ پیغامبر(ع)، به تشویش تو آمده‌‌ام». عمر امیّه، چهار پیامبر (آدم، ابراهیم، اسماعیل، سلیمان) را به خواب می‌بیند و از هر کدام درخواستی می‌کند. همچنین حضرت ابراهیم(ع) آب حیات سمندون دیو را به حمزه نشان می‌دهد تا بتواند او را از بین ببرد (همان، 469). در جنیدنامه، سیُد جنید به دست پادشاه روم گرفتار می‌شود و او را با خود به روم می‌برد. سیُد جنید، حضرت محمّد(ص) را در خواب می‌بیند و با دعایی که از ‌ایشان می‌آموزد، فرار می‌کند. چنانکه دیدیم، حضرات آدم، خضر، محمّد، ابراهیم، اسماعیل، سلیمان در بیداری و خواب به یاری قهرمان داستان می‌آیند (طرسوسی، 1380: ج 3: 120).

2.1.4. درمانگری پیامبران

گاه قهرمان در چنان وضع بحرانی و کشاکش بین مرگ و زندگی قرار می‌گیرد که خود نمی‌تواند گره کار فروبسته را بگشاید و باید نیرویی برتر و آسمانی دخالت کند و درد یا زخم جان‌شکارش را درمان کند.

نزد ‌ایرانیان کهن ـ مانند بسیاری از اقوام و ملل ـ بیماری، عامل جادویی داشته است و برای دفع آن باید به جادوگر روی آورد (دماوندی، نقل از نجم‌آبادی، 1379: 138). در افسانه‌های کهن ایرانی، آمیختگی قدرت و درمان و جادویی‌بخشی، در یک هیئت آیینی همواره مورد توجّه بوده است. قدرت پادشاهی فریدون، توأم با کارکرد درمان‌بخشی اوست (دماوندی، نقل از مختاری: همان).

نقش درمانگری سیمرغ نیز مهمّ است. در داستان‌های عامیانه، معمولاً قهرمان گرفتار داستان، یکی از پیامبران و یا ائمّة اطهار(ع) را در خواب می‌بیند و یا با تماس با لباس یکی از پیامبران، درمان یا نظرکردة یکی از مقدّسان می‌شود، یا پس از مرگ بر اثر معجزة یکی از پیامبران، جان دوباره‌ای می‌گیرد.

1.2.1.4. در عالم واقع

در خاورنامه (1284: 46، 49، 88) جامة پیامبر، مجروحان را شفا می‌دهد و خضر، زخمیان ـ ازجمله عمرو عیّار ـ را درمان می‌کند (همان، 56). در حمزه‌نامه (1347: 518) خضر با گذاشتن برگ سبز بر چشم‌های حمزه، او را شفا می‌دهد و چشمان بزرجمهر با خاک پای پیامبر بینا می‌شود (همان، 522). در ابومسلم‌نامه، شفا یافتن علا و طلحة زرنقی (طرسوسی، 1380، ج 2: 200) و ابومسلم به دست علی(ع) (همان: 391) ذکر شده است. در قصّة نوش‌آفرین گوهرتاج (۱۲۷۹: 158) به مرهم سلیمانی اشاره شده و در اسکندرنامة منثور (1343: 58) زنده‌شدن مردگان و شفای بیماران به دست حضرت ابراهیم آمده است.

2.2.1.4. در خواب

در اسکندر و عیّاران (1383: 78)، حضرت ابراهیم، اسکندر را شفا می‌دهد و قهرمان که نظرکردة ابراهیم است، بینایی خود را بازمی‌یابد (همان، 290). در مختارنامه، چشمة حضرت ایّوب(ع) شفادهنده است (واعظ هروی، 1386: 192). در ابومسلم‌نامه پای قطع‌شدة برفتمة دمشقی با دیدن خواب حضرت محمّد(ص) بهبود می‌یابد (طرسوسی، 1380، ج 4: 150)و زخم‌های ابومسلم در جنگ با نصر سیّار به واسطة دیدن حضرت علی(ع) در خواب، بهبود می‌یابد (همان، ج 2: 89). همچنین شفا یافتن یحیی دیباباف ـ که زبانش را سیّار اسلم بریده بود ـ با دیدن حضرت علی(ع) در خواب (همان، ج 3: 45)، بینا شدن چشمان حلیمه با دیدن حضرت زهرا(س) در خواب (همان، ج 1: 588) و چشمان احمد زمجی و غندة نائب، وقتی ابومسلمْ امام حسین(ع) را در خواب می‌بیند (همان، ج 2: 520). درجنیدنامه، اسد مجروح (همان: 224) و مختار، قاضی و سعد مصری با دیدن خواب پیامبر(ص) بهبود می‌یابند (همان، ج 1: 353). در ابومسلم‌نامه هم به آب‌خوردن از چاه حضرت یوسف(ع) برای تبرّک و درمان بیماری اشاره شده است (همان: 321). بنابراین خضر(ع) و محمّد(ص) در عالم واقع، و ابراهیم(ع) و‌ ایوب(ع) و محمّد(ص) و ائمّة اطهار ـ از جمله امام علی(ع) و امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) ـ نقش درمانگری برای قهرمانان داستان را در خواب و رؤیا ‌ایفا می‌کنند.

3.1.4. هدایت یکی از پیامبران، قهرمان یا دشمن را

از دیگر نقش‌های مهمّ پیامبران در داستان‌ها، یاری و ارشاد قهرمانان از سویی و هدایت برخی از دشمنان یا مسلمان کردن آنان و مأموریّت دادن به ‌ایشان برای پیوستن به سپاه و اردوی قهرمان است. آدم(ع) و خضر(ع) و ابراهیم(ع) و عیسی(ع) و محمّد(ص) بارها ‌این نقش را در بیداری و خواب قهرمان داستان، ‌ایفا می‌کنند. بسامد‌ این بن‌‌مایه در اسکندرنامه‌ها و حمزه‌نامه بیشتر است.

1.3.1.4. در عالم واقع

در حمزه‌نامه (1347: 255 و 265 و...)، خضر برای تلقین و ارشاد حمزه می‌آید در شاهزاده شیرویه هم پهلوانی از سپاه شام به دست خضر پیامبر(ع)، مسلمان می‌شود.

2.3.1.4. در عالم خواب

در اسکندرنامة منثور (1343: 38، 97)، افرادی از سپاه دشمن با دیدن خواب پیامبران، مسلمان می‌شوند؛ مثل دیدن خواب حضرت ابراهیم(ع) و عیسی(ع) (همان، 280، 344، 460، 463). سبکتگینْ خواب حضرت عیسی(ع) را می‌‌بیند و مسلمان می‌شود و عقد شهربانو را با عبدالحمید و سپس دختر اسکندر را با پسرش سلطان محمّد می‌‌بندد. نکتة جالب توجّه ‌این است که همة پیامبران ـ حتّی عیسی(ع) ـ قهرمان را به دین اسلام فرامی‌خوانند. و یا خواب حضرت آدم(ع) (همان، 638، 654، 638، 654). در اسکندر و عیّاران هم این مسئله بارها تکرار شده است؛ خواب حضرت آدم(ع) (اسکندر و عیّاران، 1383: 156) و حضرت ابراهیم(ع) (همان، 62، 156، 288) و حضرت عیسی(ع) (همان، 328).

در جنیدنامه، خواب‌ها یا حکم الهام غیبی را دارد یا دارویی شفا‌دهنده و آرام‌بخش است که قهرمانان را در طول داستان یاری می‌رساند. قهرمان مرد در خواب، پیامبر(ص) را می‌بیند و قهرمان زن، حضرت فاطمه(س) را. وقتی از خواب بیدار می‌شوند، یا زخم‌های آنها بهبود می‌یابد و یا دعایی به آنها تلقین می‌شود که می‌توانند با آن بر دشمن غلبه کنند و یا امید و آرامش ازدست‌رفتة خود را بازمی‌یابند: خواب دیدن مختار، پیامبر را (همان، 353، 292، 482، 487، 440، 513، 517)، خواب دیدن جنید، پیامبر را و یاد گرفتن دعایی از او (همان، 252)، خواب دیدن رشیده، حضرت زهرا(س) را (همان، 289). در خاورنامه (1284: 8، 20 و...) بارها پیامبر(ص) به خواب برخی از کافران می‌آید و آنها را مسلمان می‌کند و به یاری علی(ع) وامی‌دارد. در حسین کرد شبستری (1385: 156) بهزادخان، پیامبر(ص) را در خواب می‌بیند و به دستور‌ ایشان، یاریگر میراسماعیل می‌شود. ملّاحاجی‌محمّد در کوه خضر تصمیم می‌گیرد خودکشی کند، امّا حضرت خضر(ع) و حضرت علی(ع) را می‌بیند و منصرف می‌شود؛ البتّه معلوم نیست در رؤیا بوده یا در عالم واقع (همان: 244).

4.1.4. عقد دختر برای قهرمان در خواب

در دسته‌ای از داستان‌ها، معمولاً یکی از پیامبران به خواب دختر پادشاه یا یکی از شخصیّت‌های نامدار سپاه دشمن می‌آید و او را مسلمان می‌کند و به عقد یکی از دلاوران و قهرمانان مسلمان درمی‌آورد.‌ این موضوع از دو جهت قابل توجیه است؛ یکی‌ اینکه ‌ایجاد فضایی عاشقانه و البتّه شرعی و دینی، به تلطیف فضای جنگاوری و جدّی داستان کمک می‌کند و دیگر ‌اینکه با پیوستن ‌این دختران به سپاه قهرمان، گشایش‌هایی در کار وی ‌ایجاد می‌شود. دختر از نفوذ و قدرت خود برای شکست دادن یا تسلیم کردن اردوی دشمن بهره می‌برد و به یاری قهرمان می‌شتابد و از حقّانیّت او دفاع می‌کند. در این نوع داستان‌ها، این نقش بر عهدة پیامبر(ص) و ابراهیم(ع) و شیث(ع) است؛ برای نمونه، درخاورنامه (1284: 56) پیامبر(ص) به خواب دختر پادشاه بت‌پرستان می‌آید و او را مسلمان می‌کند و به عقد یکی از سرداران لشکر اسلام درمی‌آورد. در حمزه‌نامه (1347: 155) خواهر اورنگ و کورنگ، خواب حضرت شیث(ع) را می‌بیند که در آن، حضرت شیث(ع) او را به همسری لندهور برمی‌گزیند. زهرهْ خواب حضرت ابراهیم(ع) را می‌بیند پس مسلمان می‌شود و به همسری مقبل حلبی درمی‌آید (همان: 218). خواهر قارون‌فریبرز با دیدن خواب حضرت ابراهیم(ع) مسلمان می‌شود و حمزه را آزاد می‌کند و همسر او می‌شود (همان: 388). در اسکندرنامة منثور (1343: 344)، سبکتکین خواب حضرت عیسی(ع) را می‌‌بیند و مسلمان می‌‌شود و شهربانو را با عبدالحمید و سپس دختر اسکندر را با پسرش سلطان‌محمّد عقد می‌‌کند.

2.4. وجود نشانه‌ای از پیامبران در قصّه

1.2.4. ابزار و سلاح پیامبران

پهلوانان و قهرمانان برخی از داستان‌ها، اسلحه و ابزارهایی معجزه‌‌گر و جادویی و یاری‌رسان از روزگار پیامبرانی دارند همچون آدم، شیث، سلیمان، داوود، اسماعیل، اسحاق، صالح، هود، خضر، زردشت. ‌این ابزارها و جنگ‌افزارها در عین حال که آنان را رویین‌تن و شکست‌ناپذیر می‌کند، مأموریّت نبردها و کوشش‌های آنان را رنگی دینی و الهی می‌زند و قهرمانان داستان را میراث‌دار راه و روش پیامبران می‌سازد. گاه راوی تأکید می‌کند که یک یا چند پیامبر، اسلحه و یا ابزارهای مورد نظر را برای قهرمان داستان (اسکندر و حمزه و...) به ودیعه نهاده‌اند. در برخی موارد هم قهرمان برای به دست آوردن این ودیعه‌های مقدّس باید تلاش کند و طلسم‌هایی را باطل کند و خطرهای فراوانی را به جان بخرد. برخی از‌ این اشیای مقدّس پیامبران که در داستان‌ها می‌بینیم، عبارت‌اند از: لباس جنگی، لباس غیرجنگی، جام، هیکل و حمایل، کفش، تخت، تار مو، تاج، خاتم، عصا، قالیچة سلیمان، طلسم، لوح، عمّامه، عَلَم، خرقه، بازوبند، انگشتری، آب حیات، نان، سرمه، اسب... .

در خاورنامه (1284: 33، 38، 39، 41، 42، 43، 46، 52، 55، 56، 66، 64، 68، 92، 95) عمرو ضیمری، عیّار مشهور داستان، هر گاه برای جاسوسی یا شبیخون عیّاری به سوی لشکرگاه دشمن می‌رود، جام حضرت آدم(ع) را بر سر خود می‌ریزد و تغییر شکل می‌دهد.در اسکندر و عیّاران (1383: 240) اسلحه و ابزار پیامبران در اختیار اسکندر است و در پیروزی او تأثیر فراوان دارد؛ از جمله زره داوودی، کمند آصف، هیکل و حمایل اسماعیل، عقرب سلیمانی، کمرترکش اسحاق، موزة صالح، کلاه‌خود هود، تخت جمشیدی که منظورْ تخت سلیمانی است (همان: 94، 241، 287، 320) و در کنار آن، تخت هدهد که متعلّق به نسیم، عیّار اسکندر، است (همان: 66 و 241). همچنین شال و دستمال سلیمان (همان: 340) و مطارة هود (همان: 253 و 327). در اسکندرنامة منثور (1343: 512، 562) برخورداری از چند تار موی حضرت آدم(ع) باعث پیروزی اسکندر می‌شود. تاج سلیمانی، خاتم سلیمانی، عصای سلیمانی، قالیچة سلیمانی (همان: 583) اسباب و سلاح داوود(ع)، قهرمان را رویین‌تن می‌کند (همان: 56، 302، 371). همچنین طلسم زردشت (همان: 16)، مندیلی که در ‌ایّام شیث پیغمبر بافته شده (همان: 128)، لوح و اسم اعظم (همان: 79، 108، 489)، انگشتر حضرت سلیمان (همان: 484)، آب حیات (همان: 572)، نانی که خضر داده و تمام نمی‌شود (همان: 585 و 587) نیز به چشم می‌خورد. همچنین است قهرمانی کهسرمة سلیمانی در چشم می‌کشد و دیوان و پریزادان را می‌بیند (همان: 586).

در حمزه‌نامه، حمزه از کمانگری، کمان اسحاق(ع) را می‌گیرد و از باغی، اسب آن حضرت(ع) و نیز زره و سلاح‌هایی را که اجدادش برای وی به ارث گذاشته‌اند، به دست می‌آورد. با دیوان می‌جنگد و به کمک حضرت خضر(ع) همة آنها را از بین می‌برد. همچنین برای رفتن به میدان نبرد، پیراهن اسماعیل(ع)، زره تنگ حلقة داوود(ع)، موزة صالح(ع)، کلاه‌خود هود(ع) (1347: 204، 331، 413، 556 و...)، کمربند اسحاق(ع) (همان: 80)، کمند خضر(ع) (همان: 265، 281، 535، 537، 564) را می‌پوشد؛ یادآوری می‌شود در همة موارد، این پیامبران، ابزار و وسایل جنگی خویش را برای حمزه به ارث نهاده‌اند. نیز حمزه به گنجی دست می‌یابد که حضرت اسحاق(ع) در حجرة باغ برای وی به جا گذاشته است (همان: 80). در امیرارسلان نامدار هم شمشیر زمرّدنگار، یکی از شمشیرهای حضرت سلیمان(ع)، در اختیار امیرارسلان است (نقیب‌الممالک، 1378: 365 و 368). در ابومسلم‌نامه، خردک آهنگرْ برای ابومسلمْ تبری سی منی از فولادی درست می‌کند که از پارچة ذوالفقار حضرت علی(ع) است، تا برضدّ دشمان اهل‌بیت(ع) خروج کند. او همچنین برای گرفتن علم امام حسین(ع) و عمّامة حضرت رسول(ص) و خرقه و بازوبندش از خواجه فضل، به دمشق و خراسان می‌‌رود (طرسوسی، 1380، ج 1: 120).

2.2.4. شخصیّت از نسل پیامبر

در خاورنامه (1284: 33) حضرت علی(ع) به کوه بلور می‌رسد. ناگهان لشکری از دیوان نیک‌رفتار از راه می‌رسند که سردارشان هلال‌شاه زرّین‌کلاه از نژاد سلیمان است. آنها در مقابل دیوان بدکار می‌ایستند. در اسکندرنامة منثور (1343: 491، 499) هم یکی از قهرمانان، نبیرة شیث نبی است و لندهور نبیرة خضر نبی(ع) به جنگ با اسکندر می‌آید و شکست می‌‌خورد و مسلمان می‌‌شود. در شاهزاده شیرویه نیز شاهرخ پری، نایب حضرت سلیمان(ع) است (شیرویة نامدار، 1387: 137).

3.2.4. مکان‌های بازمانده از دوران پیامبران

در بسیاری از داستان‌ها به بناها و طلسم‌هایی اشاره شده که معمولاً در زمان سلیمان(ع) ساخته شده و قهرمان آن را فتح می‌کند و طلسم را می‌شکند و به گنجینة پنهان در آن دست می‌یابد؛ برای نمونه، در حمزه‌نامه (1347: 80)، باغ حضرت سلیمان(ع) و حجرة آن و تخته سنگی که در زمان سلیمان(ع) تاریخ حضور حمزه بر آن نوشته شده بود. همچنین است جزیره‌ای که صیّاف در خاورنامه (1284: 34) به آن می‌رسد، پر از طلسم سلیمان(ع) و شیر است. در داراب‌نامة بیغمی، جمشیدشاه به اسکندریّه می‌رود و گرفتار طلسم جزیرة چهارشنبه می‌شود، فیروزشاه او را آزاد می‌کند و گنج سلیمان نبی(ع) را به دست می‌آورد (بیغمى، 1381: 3451).جزیرة چهارشنبه به دست سلیمان نبی(ع) طلسم شده است (همان: 728). نیز به زندان سلیمان نبی(ع) در مصر اشاره می‌‌شود (همان: 778 و 576). در ابومسلم‌نامه، ابومسلمْ طلسم را می‌شکند و به گنج حضرت سلیمان(ع) دست می‌یابد (طرسوسی، 1380، ج 1: 355). نیز اعتقاد به خواندن نماز در مسجد خضر(ع) برای برآورده شدن حاجت (همان: 455). زیارت مکان‌های مذهبی و نماز خواندن در آنجا ازجمله عبادت‌خانة حضرت مریم(ع)، کوشک حضرت یعقوب(ع) (همان: 321). آب خوردن از چاه حضرت یوسف(ع) برای تبرّک و درمان بیماری (همان). در امیرارسلان نامدار، شهر صفا، سرزمین پریزادان، از بناهای سلیمان پیغمبر(ع) است که آن حضرت، طلسم قلعة سنگباران را به نام امیرارسلان بسته است (نقیب‌الممالک، 1378: 449) و هزارطاق سلیمان که آخر کوه قاف است (همان: 363). در قصّة نوش‌آفرین گوهرتاج (1387: 147) نوش‌آفرین در قصر سلیمان(ع) در دریای محیط زندانی است. همچنین به طلسم سلیمان(ع) اشاره شده است (همان: 185). در ملک‌جمشید هم به باغِ طلسمِ حمّامِ بلور حضرت سلیمان(ع) هم اشاره شده است (نقیب‌الممالک، 1384: 20). در پایان داستاناسکندر و عیّاران(1383: 143) تابوت اسکندر را بنا به وصیّت وی در شهرها می‌گردانند، درحالی‌که یک دستش از آن بیرون است؛ در قدمگاه حضرت آدم(ع)، دستش را به درون تابوت می‌برد و او را همانجا به خاک می‌سپارند. ضمن اینکه به زیارت تربت آدم(ع) اشاره شده است. نیز قلعة تبرّک که از سلیمان به جا مانده است و دیوش پس از فوت آن حضرت(ع) به قاف می‌رود (همان: 121) و در اسکندرنامة منثور (1343: 16) طلسم حضرت زردشت و شهری که در زمان سلیمان از طلا و نقره ساخته شده (همان: 74، 475) و اعتقاد به حاجت گرفتن با چهل چهارشنبه روزه گرفتن و عبادت کردن و در چشمة سلیمان(ع) غسل کردن (همان: 556) به چشم می‌خورد.

4.2.4. نظرکردة پیامبر بودن

در اسکندرنامة منثور (همان: 503)، نسیم عیّار، نظرکردة پیامبران است و به 72 صورت تغییر قیافه می‌دهد و به 72 زبان سخن می‌گوید. همچنین قهرمانی که نظرکردة ابراهیم خلیل(ع) است (همان: 28).

3.4. بازآفرینی حوادث زندگی پیامبران

در برخی از داستان‌ها، نویسندگان و یا راویان، ذوق بیشتری نشان داده‌اند و آن را در قالب بازآفرینی ماجراهای دینی و به‌ویژه داستان‌های مربوط به پیامبران مطرح کرده‌اند؛ بدین معنا که قهرمان داستان را وارد ماجرایی می‌کنند که آشکارا الگوبرداری از رویدادهای مهمّ و مشهور زندگی یکی از پیامبران است. از زندگی پیامبر اکرم(ص) نسبت به دیگر پیامبران، در ‌این داستان‌ها کمتر استفاده شده است. شاید نویسندگان و راویان، از حسّاسیّت‌های اجتماعی و دینی مسلمانان خبر داشته‌اند و در حوزة داستان‌‌پردازی، نقش کمتری به تقلید از پیامبر اسلام(ص) برای قهرمانان خود رقم زده‌اند. بیشترین بازآفرینی داستانی از ماجراهای زندگی سلیمان(ع) و ابراهیم(ع) و موسی(ع) صورت گرفته است. در اینجا به مهمّ‌ترینِ این موارد اشاره می‌شود:

1.3.4. پاره کردن‌نامه

در اسکندرنامة منثور (همان: 220، 600، 601)، شاه کافر، دعوت‌‌نامة اسکندر را برای پیوستن به اسلام پاره می‌کند، که یادآور نامة پیامبر(ص) به خسرو پرویز است.

2.3.4. ابراهیم(ع) و در آتش افکندن او

در اسکندر و عیّاران (1383: 262)، نسیم عیّار در آتش افکنده می‌شود. وی در آن لحظه به حضرت ابراهیم(ع) متوسّل می‌شود و نذر می‌کند و آن حضرت، نسیم را نجات می‌‌دهد، یا از آتش گذشتن اصفیا و نسوختن وی در حمزه‌نامه (1347: 283) داستان حضرت ابراهیم(ع) (قرآن، 21: 67-68) و داستان سیاوش در شاهنامه (فردوسی، 1388، ج 2: 487) را به یاد می‌‌آورد.

3.3.4. فرزنددار شدن در پیری

در تعدادی از داستان‌‌ها، آرزوی داشتن فرزند و سرانجامْ فرزنددار شدن پادشاه یا شخص نامدار بر اثر معجزه، دعا، خوراکی و یا داروی خاصّ در دوران پیری، یادآور داستان حضرت ابراهیم(ع) و فرزنددار شدن همسرش در دوران پیری یا داستان زکریّا(ع)ست. در قصّة نوش‌آفرین گوهرتاج (1387: 135)، پادشاه دمشق صاحب فرزند نمی‌شود. عابدی به اسم فیّاض دو دانه گندم به او می‌دهد. پادشاه و همسرش با خوردن آن گندم‌ها صاحب دختری می‌شوند. در بدیع‌الجمال و بدیع‌الملک (1332: 5)، سلطان سنجر، پادشاه عادل مصر، آرزو دارد خداوند به او فرزندی بدهد. پس از سال‌ها انتظار، همسرش کودکی به دنیا می‌آورد و نامش را بدیع‌الملک می‌نهند. در شاهزاده هرمز (1347: 45)، در شهر اسلامبول، پادشاهی زندگی می‌کند که فرزندی ندارد. روزی درویشی به بارگاه پادشاه وارد می‌شود و پادشاه را مژدة آمدن فرزند می‌دهد. پسری به دنیا می‌آید و او را هرمز نام می‌نهند. در خاور و باختر (1300: 1198 به بعد)، ملک‌اختر، پادشاه چین، آرزوی فرزند دارد. نزد عابدی در غاری می‌‌رود. عابد به او مژده می‌دهد که با ازدواج با دختر شاه دمشق دارای فرزند خواهد شد. طیقموس، پادشاه کابل، نیز با دختر پادشاه خراسان ازدواج می‌کند و جانشاه به دنیا می‌‌آید که با دیدار با ملکة ماران، یکی از شگفت‌انگیزترین سرنوشت‌‌ها را به وجود می‌‌آورد.

4.3.4. موسی(ع) و به آب افکندن او در کودکی

یکی از خَرق عادت‌‌های حماسی و اسطوره‌‌ای، افکندن قهرمان در آب است. در اسکندر و عیّاران (1383: 17)، داستان با به‌آب‌انداختن نوزاد همای آغاز می‌‌شود که شبیه سرگذشت حضرت موسی(ع) است. در اسکندرنامة منثور (1343: 118) هم ماجرای گذاشتن کودک در صندوق و در دریا افکندن وی تکرار شده است. در اسکندر و عیّاران (1383: 11)، دختر تاتار و شاه و دختر شبرنگ را برای دوری از دشمن با یک صندوق به آب می‌‌اندازند.

5.3.4. موسی(ع) و معجزة شکافتن دریا

در حمزه‌نامه (1347: 283)، عصا بر آب زدن اصفیای باصفا و از دریا گذشتن او، و در خاورنامه (1284: 110)، شکافته‌شدن دریا به دست علی(ع) و افتادن جواهرات غرق‌شده به دست دشمن، یادآور شکافته‌شدن نیل با عصای موسی(ع) است.

6.3.4. موسی(ع) و معجزة بدل شدن عصا به اژدها

در خاورنامه (همان: 27)، ذوالفقار علی(ع) مانند عصای موسی(ع)، خود به خود از غلاف درمی‌آید و کافران را می‌کشد و به اژدها تبدیل می‌شود و سپس اژدها را هم می‌کشد.

7.3.4. یونس(ع) و شکم ماهی

در اسکندر و عیّاران (1383: 106)، دختر تاتار و شاه و دختر شبرنگ را برای دوری از چنگ دشمن با یک صندوق به آب می‌‌اندازند و صندوق را ماهی‌‌ای به امر خدا می‌‌بلعد. در اسکندرنامة منثور (1343: 11) نیز بلعیدن ماهی صندوق را، یادآور داستان حضرت یونس(ع) است.

8.3.4. یوسف(ع) و به چاه افکندن او

در شاهزاده شیرویه (1387: 191)، داستان کودکیِ شیرویه، شاهزادة رومی‌، و‌ انداختن برادرش، ارچه، او را در چاه، کاملاً شبیه داستان یوسف(ع) است. وی شیرویه را به بهانة شکار با خود به صحرا می‌برد و در چاه می‌اندازد و در بازگشت، به پدر و درباریان می‌گوید یک شیرْ کودک را خورده است.

9.3.4. عیسی(ع) و معجزة زنده‌کردن مردگان

در خاورنامه (1284: 109)، علی(ع) همچون عیسی(ع)، مردة دفن‌شده را زنده می‌کند.

10.3.4. سلیمان(ع) و سلطنت او

در اسکندر و عیّاران (1383، ج 1: 239)، اسکندرْ پادشاهی توصیف می‌شود که در پشت خطّ مقدّم جنگ نشسته و دلاوران برایش می‌جنگند و ارسطو رایزن اوست. در حقیقت، اسکندرْ شخصیّت منفعل و خوش‌بختی است که ثمرة تلاش دیگران به نام وی تمام می‌شود و با ‌اینکه یک پیامبر نامرسل است، شراب می‌نوشد و با زنان نرد عشق می‌بازد. امّا در جلد دوم، او خود به صحنة نبرد می‌آید و گره‌های داستان را می‌گشاید و هم‌ردیف سلیمان نبی(ع) قرار می‌گیرد، به‌گونه‌ای‌که او را سلیمان ثانی می‌نامند. در جایی از‌ این داستان، لوحی از زبرجد دارد که هر کس با نظر بدان، مطیع او می‌شود. نسیم، لوح را به دست می‌آورد، ولی عزرائیل دیو، لوح او را می‌گیرد و به پیشنهاد جالینوس، آن را به دریا می‌اندازد. ‌این تصویر، شبیه به دریا افکندن دیو، انگشتر سلیمان راست.

11.3.4. قالیچة پرندة سلیمان

در قصّه‌‌های فارسی و عربی و بیشتر از راه هزارویک شب، از قالیچة حضرت سلیمان(ع) یاد شده که باد آن را به هر جا می‌‌برده است. گویا این انتساب به دلیل آیة 36 سورة صاد است که تصریح دارد ما هم باد را مسخّر فرمان او کردیم تا به امرش به هر جا بخواهد، به آرامی روان شود. امیرارسلان نامدار به عشق ملکه فرّخ‌لقا با چهار عفریت، روانة مملکت جان‌بن‌جان می‌شود. سه شبانه‌روز بر هوا می‌روند و روز سوم، عفریتان تخت را بر قلّة کوهی بر زمین می‌گذارند (نقیب‌الممالک، 1378: 405).

12.3.4. خضر(ع) و جست‌وجوی آب حیات

در اسکندرنامه‌های منظوم و منثور، ماجرای اسکندر و جست‌وجوی آب حیات و دست نیافتن وی بدان و یا یافتن و از دست دادنش، بازآفرینی داستان خضر(ع) است.

13.3.4. اصحاب کهف و پنهان شدن آنان در غار

در مختارنامه، داستان اصحاب کهف برای محمّد حنفیه تکرار می‌شود. او به اذن خدای تعالی تا زمان ظهور امام زمان(عج) در غاری پنهان می‌شود (واعظ هروی، 1386: 342 و 344).

نتیجه

ادبیّات منظوم و منثور ‌ایران، از نخستین سده‌های ورود اسلام به ‌ایران، تحت تأثیر آموزه‌ها و داستان‌های قرآنی بوده و از آن پربار شده و گونه‌های مختلف تلمیح در ادبیّات فارسی شکل گرفته است. پیامبران در داستان‌های عامیانه، نقش‌مایه‌ها و یا کارکردهای ویژه‌ای دارند که تا به حال بدان پرداخته نشده است. داستان‌های عامیانه، بخش مهمّ و قابل توجّهی از فرهنگ عامّة هر کشورند و منبع سرشاری از اطّلاعات زبانی و ادبی و فرهنگی و فکری محسوب می‌شوند. ‌این داستان‌ها در بسیاری از جنبه‌ها، تحت تأثیر و دنباله‌‌رو ادبیّات رسمی ‌و فاخر ـ از جمله ادبیّات تعلیمی، غنایی، حماسی ـ هستند. یکی از جنبه‌ها یا گونه‌های این تأثیرپذیری، پیوند آنها با کهن‌الگوهای دینی و داستان‌های پیامبران است.

با بررسی دقیق داستان‌های عامیانه درمی‌یابیم که پیامبران به سه شیوه در آنها نقش‌آفرینی کرده‌اند:

الف. نقش فعّال و سرنوشت‌‌ساز و یاریگر قهرمان داستان: در بیشتر موارد، پیامبران و یا ائمّة اطهار، یا در عالم واقع و یا در خواب، قهرمان داستان را یاری می‌کنند و او را در زندگی و نبرد راهنمایی می‌کنند. همچنین به خواب دشمن می‌آیند و او را به دین اسلام و یاری قهرمان فرامی‌خوانند و دردها و زخم‌های کشندة آنان را درمان می‌کنند. یا به خواب دختری از سپاه دشمن می‌روند و او را به عقد قهرمان درمی‌آورند و به یاری وی گسیل می‌دارند.

ب. نقش‌های غیرمستقیم پیامبران در داستان: برخی از قهرمانان داستان، سلاح‌ها و ابزار‌های یاریگر و معجزه‌‌آسای آدم، شیث، سلیمان، داوود، اسماعیل، اسحاق، هود، خضر، زردشت را در اختیار دارند که آنان را در برابر دشمن، رویین‌تن و شکست‌ناپذیر می‌کند. برخی از شخصیّت‌ها از نسل پیامبران‌اند و گاه قهرمانْ نظرکردة یکی از پیامبران است. موارد دیگری هم از تأثیر پیامبران بر داستان‌ها وجود دارد؛ از جمله ‌اینکه بسیاری از مکان‌ها و صحنه‌های داستان، از دوران پیامبران باقی مانده و یا طلسم آنهاست که قهرمان بدان‌ها دست می‌یابد و از گنجینه‌های آن برخوردار می‌شود.

ج. بازآفرینی ماجراهای پیامبران در داستان: در برخی از داستان‌ها، صحنه‌هایی همانند ماجراهای مختلف و مشهور زندگی پیامبرانی بازسازی شده است، مثل در آتش افتادن ابراهیم(ع) و فرزنددار شدن ‌ایشان در کهن‌سالی، در آب افکنده‌شدن موسی(ع) و تبدیل شدن عصای وی به مار، زنده کردن مردگان به دست عیسی(ع)، در چاه افکنده‌شدن یوسف(ع) به دست برادران حسودش، در شکم ماهی رفتن یونس(ع)، قالیچة سلیمان(ع)، آب حیات و خضر(ع).

چندوچون نقش‌‌آفرینی پیامبران در داستان‌ها یک‌سان نیست. برخی حضور جدّی و پررنگ‌تری دارند مثل ابراهیم(ع)، و برخی نقش کم‌رنگ و حاشیه‌ای‌تری، مثل یونس(ع). شخصیّت رازانگیز سلیمان(ع) و جمع شدن مفاهیم مربوط به دین و دنیا و سلطنت و پیامبری در وجود آن حضرت(ع)، و شخصیّت زنده و تأثیرگذار خضر(ع)، از آنان چهره‌های مناسبی برای نقش‌‌آفرینی در ادب عامّه برساخته است. نکتة تأمّل‌برانگیز دیگری که از ‌این پژوهش به دست می‌آید، نقش بسیار حاشیه‌ای و کمرنگ یا ناچیز زردشت، پیامبر‌ ایرانی، در‌ این داستان‌هاست که نشان‌دهندة توجّه اندک جامعة دینی و فرهنگی قدیم ‌ایران به این ‌آیین تواند بود.

مراجع

اسفندیار، محمودرضا و طاهره بیطرفان (1389)، «نگاهی به ابعاد عرفانی داستان موسی(ع) و خضر(ع) در قرآن»، نامة الهیّات، تابستان، شمارة یازدهم.

اسکندر و عیّاران (1383)، تلخیص کلّیّات هفت‌جلدی اسکندرنامة نقّالی، گزینش و پیرایش علی‌رضا ذکاوتی قراگوزلو، تهران، نی.

اسکندرنامة کبیر (1317)، تهران، چاپ سنگى.

اسکندرنامه (روایت فارسى کالیستنس دروغین) (1343)، چاپ ایرج افشار، تهران.

انزابی‌نژاد، رضا (1355)، «چهرة پیامبران و قصص قرآن در ادبیّات فارسی»، نشریّة دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی تبریز، تابستان، شمارة صدوهجدهم.

 بدیع‌الجمال و بدیع­الملک (1332)، اشکوری، احمد بن علی، چاپ سنگی.

بیغمى، محمّد بن احمد (1381)، داراب‌نامه بیغمى، چاپ ذبیح‌اللّه صفا، تهران.

تالم، کریم (1375) «شخصیّت‌های تصویری و تمثیلی پیامبران(ع) در ادب فارسی»، کیهان فرهنگی، مهر و آبان، شمارة صدوبیست‌ونهم.

حسین کرد شبستری (1385)، تصحیح ‌ایرج افشار و مهران افشاری، تهران، چشمه.

حمزه‌نامه (1347)، به کوشش جعفر شعار، تهران، دانشگاه تهران.

خاور و باختر (1300)، حسب‌الفرمودة شاهزاده طغرل‌تکین‌میرزا، طبع مرتضی الحسینی البرغانی، تهران، چاپ سنگی.

خاورنامه‌ (1284)، کاتب حسن بن محمّد هاشم موسوی خوانساری، تهران، مصوّر.

خرّمشاهی، بهاءالدّین (1373)، «داستان پیامبران»، بیّنات، زمستان، شمارة چهارم.

داد، سیما (1375)، فرهنگ اصطلاحات ادبی، چاپ دوم، تهران، مروارید.

دماوندی، مجتبی (1379)، «جادوپزشکی در شاهنامه»، زبان و ادب، پاییز، شمارة سیزدهم.

شاهزاده هرمز (1347 ق)، تصویرگر: محسن تاج‌بخش، به دستیاری میرزا باقر کاشانی، مباشرت میرزا علی‌اکبر خوانساری، تهران، چاپ سنگی، دارالطّباعة حسینی.

شیرویة نامدار (1387)، به همراه قصّة نوش‌‌آفرین گوهرتاج، قصّة عاشقان قدیمی، تهران، ورجاوند.

طرسوسی، ابوطاهر (1380)، ابومسلم‌نامه، به کوشش حسین اسماعیلی، تهران، معین.

فردوسی، ابوالقاسم (1388)، به کوشش سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران، قطره.

قصّة نوش‌‌آفرین گوهرتاج (1387)، به همراه شیرویة نامدار، قصّة عاشقان قدیمی، تهران، ورجاوند.

محجوب، محمّدجعفر (1382)، ادبیّات عامیانة ‌ایران، به کوشش حسن‌ ذوالفقاری، چاپ اوّل، تهران، چشمه.

میرزا نیکنام، حسین و محمّدرضا صرفی (1381)، «پیشگویی در شاهنامه»، مطالعات ایرانی، پاییز، شمارة دوم.

میرشکرایی، محمّد (1382)، «خضر در باورهای عامّه»، کتاب ماه هنر، فروردین و اردیبهشت، شمارة پنجاه‌وپنجم و پنجاه‌وششم.

میرصادقی، جمال (1386)، ادبیّات داستانی، چاپ پنچم، تهران، سخن.

میهن‌دوست، محسن (1382)، «ردّ پای اشو زرتشت در فرهنگ عامّه»، کتاب ماه هنر، فروردین و اردیبهشت، شمارة پنجاه‌وپنجم و پنجاه‌وششم.

نقیب‌الممالک، محمّدعلی (1378)، امیرارسلان، با مقدمة محمّدجعفر محجوب، تهران، مؤسّسة فرهنگی فردا.

نقیب‌الممالک، محمّدعلی (1384)، ملک‌جمشید و حمّام بلور، تهران، ققنوس.

واعظ هروی، عطاءالله بن حسام (1386)، مختارنامه، تهران، ققنوس.



:: موضوعات مرتبط: پیامبران در قصّه‌های بلند عامیانه , ,
:: بازدید از این مطلب : 165
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 27 شهريور 1394 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد